امشب علی علیه السلام می آید...

ساقه‏ های نیلوفری از پایه‏ های عرش بالا رفته
و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته‏ اند،
تا او بیاید و بر تکیه‏ گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند.

 درون کعبه چه غوغایی است امروز!
ملائک، بال در بالْ گستره آسمان‏ها را پوشانیده ‏اند
و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند
تا پر به نور وجود او بسایند!

طنین نام او هلهله شادی ملائک است.
جامه ای افلاکیِ عاشقان به سوی او می‏آیند

و گیسوان سیاه شبْ به یُمن وجود او
گل خنده‏ های نقره‏ ای را
در میان آبشار آسمانی‏ اش تقسیم می‏کند؛

چرا که امشب علی علیه ‏السلام می‏آید...

شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.

دست در دستانم که می گذاری،
خون گرم آرامش، در کوچه رگ هایم می دود.

در برابر توفان های بی رحم زندگی می ایستی؛
آن چنان که گویی هر روز از گفت وگوی کوهستان ها باز می آیی.

لبخند پدرانه ات، تارهای اندوه را از هم می دراند.
 تویی که صبوری ات، دل های ناامید را سپیده دم امیدواری است.
مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می آید؛
آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره های خانه را باران می پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.

روزت مبارک مهربان پدرم