آسیب شناسی پژوهش

1. حسادت

حسادت، به معنی رشک، بداندیشی، بدخواهی و چشم تنگی است. در اصطلاح، به خصلتی گفته می شود که فرد با بروز دادن آن در رفتارش، نابودی دارایی و سعادت دیگری را آرزو می کند تا در صورت امکان، فقط خودش از همه آنها بهره ببرد.

حسادت، بیماری روحی بدخیمی است که ممکن است در هر شغل و هر شخص و شخصیتی سرایت کند. درمان این بیماری، بسیار سخت است، بلکه آن را بدون درمان دانسته اند. امام علی علیه السلام می فرماید: «الحَسودُ لاشِفاءَ له؛ حسود، بهبودی ندارد».

حسود حتی با مقدَّرات خداوند و تقدیر دیگران، سر جنگ دارد. حسد ورزیدن به خواسته ها و قسمت و هوش و توانایی و اعتبار علمی و معنوی دیگری، شاید زشت ترین گونه حسادت باشد.

گاه ممکن است یک پژوهشگر بر اثر بیماری حسادت و به دور از منش، روش، متانت و شایستگی یک پژوهشگر، بدون تأمل و تحمل، با پرسش های تخریبی و گاه زیر پوشش تحلیل و نقد، به صاحب نظریه تازه هجوم آورد و برای بیشتر لذت بردن خود، در میان جمع بر او بتازد و تحقیرش کند. حتی سوگ مندانه، گاه در پی عادت کردن به این اخلاق ناروا، در روابط اجرایی، زیر پای نواندیش قلم به دست را نیز خالی می کند. حسود، انبار دردهای اخلاقی است: زیاده خواهی، خودبینی، خوداظهاری، هوچی گری، غیبت، تهمت، خرافه گرایی، دروغ گویی، کینه توزی و عناد.

گاه نویسنده ای از روی چشم تنگی، توانایی دیگری را در گویندگی و سخنوری برنمی تابد. چه زشت است که پژوهشگر، برخلاف آموزه های اخلاقی دین، خود را در شیوه پژوهشی به ویژه در پژوهش های دینی، از دیگران که در میدان سخنوری یا کارهای دیگر توانایی بیشتری دارند، بهتر و بالاتر بداند و به تخریب و آزار آنان بپردازد. چه زشت است که پژوهشگر در ورطه حسد، از سر عناد و خودبینی و زیاده خواهی، دانسته های اعتباری اش را چونان چماق و ابزار آزاد، بر سر دیگران به ویژه پژوهندگان جوان بگیرد، و بخواهد که آنها را از سر راه خود بردارد.

2. عجب و غرور

عجب، در لغت به معنی به خویشتن نازیدن، خودپسندی کردن، خودخواهی، خودستایی و خودبینی است.

غرور نیز به معنی فریفتن، بالیدن، خودبینی و فریفتگی به خود دانسته شده است و مغرور کسی است که خویشتن بین، گول خورده و سرکش باشد.

عجب در اصطلاح، عبارت از صفتی است که به موجب آن، انسان خود را سزاوار مقامی بداند که شایسته آن نیست یا چنان که ابن مسکویه (در تهذیب الاخلاق) گفته است: «گمانی دروغین است درباره خود برای استحقاقی که شایسته آن نیست».

«فرق عجب و غرور این است که صاحب عجب به فضایلی که درباره خود گمان می برد، دل خوش است و کاری به نظر دیگران درباره فضیلت هایش ندارد. در حالی که شخص مغرور، اهل تظاهر است و می خواهد خود را به دیگران بنمایاند، به گونه ای که شگفت زدگی مردم درباره او مایه شادمانی اوست».

اگوست کنت می گوید:

عجب همراه حب سیطره است و غرور همراه حب ستایش؛ زیرا صاحب عجب در گوشه گیری کامل از مردم زندگی می کند و اعتقاد او به اینکه او برتر از دیگران است، برای او کافی است، ولی شخص مغرور گرچه خواهان ستایش است، به حمد و ثنا از جانب دیگران بسنده نمی کند، بلکه می خواهد واقعا به آن مرحله برسد و هر مطلبی را که در حضور دیگران می گوید، آن قدر تکرار می کند تا همه به فضل او اعتراف کنند.

پژوهشگر مغرور و پر از عجب، تنها به پژوهش های خود می بالد، گرچه پر از عیب و ایراد باشد و به پژوهش های دیگران بی توجه است، گرچه آکنده از مطالب ارزشمند باشد و همین ویژگی برای یک پژوهشگر کافی است، تا وی هرگز به رشد و تکامل دست نیابد.

3. انحصارطلبی

یکی از آفت های پژوهش، انحصارطلبی است. انحصارطلبی، یعنی آنکه پژوهشگر، دانش را تنها برای خود بخواهد و آن را از نگاه دیگران پوشیده بدارد. در نتیجه، تشنگان دانش را از گوهر دانش خویش هر چند محدود، بی بهره سازد. اهل بیت با انحصارطلبی مبارزه کردند و از پیروانشان خواستند تا دانش خود را به دیگران نیز بیاموزند و آن را در اختیار کسانی که سزاوار آنند، قرار دهند.

حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «زَکاةُ العِلمِ نَشرُه؛ زکات دانش، نشر آن است.» و نیز فرمود:«مَن کَتَمَ عِلماً فَکَانَّه جاهل؛ هرکس دانش خود را پنهان سازد، گویا نادان است.» و باز از آن حضرت است که:

ما اَخَذ اللّه ُ سُبحانَه علی الجاهِل اَنَ یَتَعَلّمَ حَتّی اَخَذَ عَلی العالِم اَن یُعَلِّم.

خداوند سبحان، نخست، یاد دادن را بر دانشمند لازم شمرده است، آن گاه فراگرفتن را بر نادان.

در حدیث نبوی نیز آمده است: «هر که دانش را از افراد شایسته کسب آن باز دارد، مرتکب خطا و گناه شده است».

در حقیقت، پژوهشگر با انحصارطلبی به ادامه نادانی میان جامعه دامن می زند و بدین گونه مانع رشد روحی و بالندگی فکری افراد جویای علم می شود.